أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
251
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
خوبرويان به نغمهپردازى * كرد چون بلبلان همآوازى زهره قوال آن نشيمن خاصّ * مشترى بذلهگوى و مه رقاص صراحى سرفراز پيش قدح در سجود نياز و از كمال راستى در اظهار ما فى الضمير با جام و پياله همراز فنعم من قال : بيت صراحى اين همه روشندلى از آن دارد * كه هرچه در دل او هست بر زبان دارد [ 319 ] و جام پاكيزه سرانجام چون كف شاه عالىمقام به بذل لعل و ياقوت در انعام . زبان صراحى به معذرت ايثار مى صباحى با جام در اين كلام كه : رباعيّه در دهر به غير شرب اصفا چه كنيم * جز همدمى جام مُصفا چه كنيم ما عاشق و رند و مى پرستيم به زرق * ز ابناى جهان حال خود اخفا چه كنيم و لب پياله در جواب اين مقاله به مضمون اين رساله در پيغام كه : رباعيه گر روز كسى به مىپرستى گذرد * شب تا به دم صبح به مستى گذرد بهتر ز عبادتى كه در وى نفسى * با خودبينى و فكر هستى گذرد القصّه ، شبستان زمستان در سايهء شمع صراحى و مشعل جام چون نزديك به اختتام رسيد ، به پاى صبوح بهار اين بيت آبدار را در خطاب ساقى سيمينعذار آغاز تكرار كرد . نظم أفض بالصّبح اقداحا على قلبى و عجّلها « 1 » * كه زين آب و هوا خواهد شكفتن غنچهء دلها اوايل بهار دلگشا به طريق اواخر فصل شتا در شماره و جام باده بىغش از دست ساقيان مهوش در اداره بود و چون شورباده و شيرينكارى دلبران سادهسيمين و ساده از حدّ گذشت ، خاطر نيسانمقاطر آن حضرت متوجّه طرب شكار گشت . نوبهار كه خفتگان باغ و صحرا بيدار شدند و سرمستان بادهء صبوح و غبوق چون چشم مخمور
--> ( 1 ) . ترجمه : بشتاب و بامدادان جامهايى بر دل من بريز .